فلسفه و حکمت در تبریز؛ آنچه بود، آنچه هست
گفت و گوي اهراب نيوز با حسن اسدي تبريزي
- براي شروع لطفا به پیشینه فلسفه و حكمت در تبریز اشاره كنيد.
در پاسخ به این سئوال اگر از پیشینه فلسفه و حکمت در آذربایجان سخن بگوییم وضع به گونه ای خواهد بود و اگر از پیشینه حکمت و فلسفه در تبریز سخن بگوییم وضع به گونه ای دیگر خواهد بود. در آذربایجان از قرن ششم هجری می توانیم رد پای فعالیت های فلسفی را بیابیم.
در این قرن شيخ شهاب الدین سهروردی مشهور به شیخ اشراق را داریم که متولد سهرورد نزدیک زنجان است و به حوزه جغرافیایی آذربایجان تعلق دارد. همچنین قرائنی در دست داریم که در این قرن در مراغه حوزه فلسفی وجود داشته است؛ شهاب الدین سهروردی و فخرالدین رازی در این قرن به مراغه رفته و در حوزه درسی مجدالدین جیلی (اهل گیلان) شرکت می کنند و این نشان می دهد که در مراغه حوزه فلسفی وجودداشته است چرا که دو تن از نام داران حکمت و کلام یعنی سهروردی و فخر رازی جهت تحصیل این شهر را انتخاب می کنند. از زندگی و موقعیت علمی مجدالدین جیلی چیز زیادی نمی دانیم اما چون دو شخصیت بزرگ جهان اسلام به محضر درس وی شتافته اند می توان چنین استنباط کرد که موقعیت علمی وی برجسته بوده است.
از قرائن دیگر بر وجود حوزه فلسفی در مراغه وجود مجموعه ای خطی است که در فاصله سال های ۷-۵۹۶ در مراغه کتابت شده است. در این مجموعه خطی حدود بیست رساله فلسفی و منطقی از ابوحامد غزالی، ابن سینا، مجدالدین جیلی و دیگر حکما گردآوری شده است. این مجموعه ی خطی چند سال پیش تحت عنوان« مجموعه فلسفی مراغه» به کوشش و با مقدمه دکتر نصرالله پورجوادی از طرف مرکز نشر دانشگاهی منتشر شد، ولی متأسفانه تاکنون از سوی محققان و پژوهشگران مورد توجه جدی قرار نگرفته است و در مورد رساله های مندرج در آن تحقیق و بررسی کافی نشده است.
اهمیت شهر مراغه در حوزه فعالیت های فلسفی در قرن هفتم به واسطه حضور خواجه نصیرالدین طوسی و برخی دیگر از حکما به اوج می رسد که اکنون محل بحث ما نیست. در قرن هفتم حکیم دیگری را می شناسیم به نام عبدالقادر اهری که در کلیبر و اهر فلسفه و حكمت تدريس مي كرده است و جماعتی از محضر درس او استفاده می کرده اند. عبدالقادر اهري اثري در فلسفه و حكمت به نام البلغه في الحكمه تاليف كرده است كه اخيرا ترجمه آن توسط مركز نشر دانشگاهي منتشر شده است.
آقای دکتر پورجوادی وی را نخستین فیلسوف اشراقی پس از سهروردی معرفی کرده است اما نظر اینجانب غیر از نظر استاد دکتر پورجوادی است و در مقاله «عبدالقادر اهری و شیخ اشراق» (که یک بار در ارج نامه دکتر ابراهيمي دینانی با عنوان خرد و خردورزی و صورت کامل و نهایی آن در دفتر سوم مجله اشراق منتشر شده است) به تفصیل در این باره سخن گفته ام و به نقد نظر استاد پورجوادی پرداخته ام. در اين مقاله نشان داده ام كه عبدالقادر اهري از شيخ اشراق تاثير پذيرفته اما پيرو كامل شيخ اشراق نيست.
اما پیشینه فلسفه و حکمت در تبریز. تبریز پیش از دوره ایلخانان در هیچ دوره ای مرکز فلسفی نبوده است و در تاریخ فلسفه اسلامي هیچ موردی درخصوص وجود حوزه فلسفی در تبریز گزارش نشده است. در عصر ایلخانان و از سال ۶۶۳ هـ. ق که تبریز به عنوان پایتخت حکومت ایلخانی انتخاب شد بالطبع تبریز به مرکزی برای فعالیت های علمی و فرهنگی و ادبی و فلسفی تبدیل شد. در این دوره خواجه رشیدالدین فضل ا... همدانی را داریم که علاوه بر طب و تاریخ نویسی به فلسفه و کلام نیز علاقه دارد و برخی آثار فلسفی – کلامی نیز به رشته تحریر درآورده است اما مهم ترین شخصیت فلسفی ساکن تبریز در این دوره قطب الدین شیرازی، شارح حکمت الاشراق سهروردی، است.
در مورد جایگاه فلسفه در تبریز دوره ایلخانی آقای دکتر پورجوادی مجموعه خطی سفینه تبریز را به عنوان بهترین شاهد برای این امر معرفی می کند و می افزاید که سفینه تبریز نشان می دهد که تبریز در دوره ایلخانی مرکزی برای فعالیت های فلسفی بوده است، اما به نظر اینجانب اهمیت سفینه تبریز بیشتر از بعد ادبی است (البته این فقط نظر بنده نیست به عنوان نمونه استاد دکتر اصغر دادبه در دایره المعارف بزرگ اسلامی (ج ۱۴) می نویسند که «... وجه بارز این سفینه وجه ادبی آن است...» (ص ۴۶۰)؛ سفينه تبريز در بعد فلسفی فقط نشان می دهد که کاتب سفینه تبریز و یا فضلاء هم عصر او در میان آثار فلسفی بیشتر به آثار فلسفی – عرفانی علاقه داشته اند و از این رو از کل آثار ابن سینا فقط اشارات و تنبیهات وی، که صبغه ای عرفانی دارد، در سفینه تبریز کتابت شده است و از مجموعه آثار سهروردی فقط رساله های فارسی شیخ ،که رساله های عرفانی و رمزی به شمار می آیند، در این مجموعه درج شده است و هیچ اثرفلسفي از شخصیت های تبریزی در این مجموعه نیامده است. این نکته را هم بیفزایم که در میان چند تاریخ فلسفه ای که تاکنون نوشته شده و اکثر آنها به فارسی ترجمه شده اند فقط در تاریخ فلسفه اسلامی به کوشش سید حسین نصر و الیور لیمن به فلسفه اسلامی در آذربایجان و تبریز و برخی از مطالب فوق اشاره شده است؛ البته مؤلفین این تاریخ فلسفه نکته جدیدی بر این بحث نیفزوده اند و صرفاً مطالب استاد دکتر نصرالله پورجوادی را تکرار کرده اند و می توان گفت دکتر پورجوادی اولین محققی است که به این موضوع پرداخته است و هنوز جای تحقیق و پژوهش درباره آن زیاد است و این موضوع در آینده باید با دقت بیشتری پیگیری شود.
از قرن هفتم و هشتم به دوره معاصر می آییم. در دوره معاصر به ترتیب سه شهر اصفهان، تهران و قم مراکز اصلی حوزه فلسفه اسلامی به شمار می آیند اما با وجود این، دو نفر از بزرگ ترین حکیمان معاصر اهل تبریز و آذربایجان هستند هرچند که در تبریز حوزه درس فلسفه نداشته اند؛ آن دو حکیم، اولی آقاعلی مدرس زنوزی صاحب بدایع الحکم۱ است و دومی علامه سید محمدحسین طباطبایی تبریزی. برخی از شخصیت های ساکن در تبریز نیز بوده اند که درس فلسفه می گفته اند و مشرب فلسفی داشته اند که به نظر اینجانب مهم ترین آنها مرحوم آیت الله سید محمد حسن الهی (برادر علامه طباطبایی) و مرحوم آیت الله سید مرتضی مستنبط غروی بوده اند. از شاگردان درس فلسفه علامه طباطبایی نیز در تبريز فقط مرحوم آیت الله سیدابوالحسن مولانا را می شناسیم . ايشان مدت شش سال در درس علامه طباطبايي شرکت کرده بودند و بعد به تبریز برگشته و تا پایان عمر در تبریز ساکن بودند و در مسجد استاد و شاگرد اقامه نماز مي كردند و تفسير مي گفتند و گاهي اوقات دروس اعتقادي نيز براي جمعي از مستعدين تدريس مي كردند. ايشان ظاهراً هیچ وقت درس رسمی فلسفه نداشته اند(البته برخي افراد با ايشان شرح منظومه خوانده اند) و در اواخر که بنده به محضر ایشان می رسیدم به فلسفه اسلامی بی اعتقاد بودند و با تحصیل آن چندان موافقت نداشتند.
- وضعیت فعلي فلسفه و حكمت در تبريز چگونه است؟ آيا اين وضعيت لایق شهر علامه هاست؟
سال گذشته در همين روزها قرار بود یکی از پیش همایش های همایش روز جهانی فلسفه در تبریز برگزار شود و انجمن حکمت و فلسفه ایران مسئولیت پیگیری و بررسی های اولیه آن را به عهده اینجانب گذاشته بود و بنده با برخی از این استادان عزیز و برخی مسئولان صحبت کردم که متاسفانه از این پیشنهاد چندان استقبال نکردند و با بهانه های مختلف همراهی نکردند و بنابراین این همایش مهم در تبریز برگزار نشد.
- چه راهکارهايی براي رشد فلسفه و حكمت در تبریز پيشنهاد مي كنيد؟
هر راه كاري كه عرضه كنيم نيازمند حمايت نهادهاي فرهنگي خواهد بود بنابراين به نظر مي آيد پيش از هر راه كاري بايد از ضرورت تاسيس يك نهاد فلسفي در تبريز سخن بگوييم. مثلا سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز مي تواند در كنار خانه هنرمندان ، خانه شعر ، خانه عكاسي و ... خانه فلسفه و حكمت تبريز را نيز تاسيس كند.اين پيشنهاد را با رياست قبلي سازمان فرهنگي و هنري مطرح كرده بودم و قصد دارم اين پيشنهاد را با رئيس جديد سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز در ميان بگذارم. اميدوارم دوستمان آقاي علوي با اين پيشنهاد موافقت كنند. به هر حال ابتدا بايد يكي از نهادهاي فرهنگي استان از فعاليت فلسفي حمايت كند تا بعد بتوانيم درباره راه كارها و برنامه ها صحبت كنيم.
- و در پايان شرح یک تجربه، درباره مجله اشراق بگوييد. چه شد كه به فكر انتشار اين مجله افتاديد و تا به حال چند شماره از اين مجله منتشر شده و جايگاه اين نشريه را در بين نشريات حوزه انديشه چگونه مي بينيد؟
مجله اشراق در واقع با دغدغه رشد فلسفه و حكمت در تبريز شکل گرفت. من به عنوان شخصی که به فلسفه علاقه مند بودم می دیدم که بسیاری از افراد جامعه از فلسفه و حتی اسم آن فرار می کنند و عده بسياري دیدگاه و نظر منفی به آن دارند بنابراين تصمیم گرفتم به نوبه خودم کاری کنم و به این نتیجه رسیدم که باید نشریه ای منتشر کنیم و مجله اشراق حاصل این دغدغه است که با حمایت و مساعدت آقای دکتر عزیز جوانپور و مجموعه دانشگاه آزاد اسلامي تبريز و راهنمایی و مشاوره و حمایت استادان بزرگ فلسفه و عرفان و ادبيات کشور به خصوص استاد دكتر دادبه منتشر شده و فعلا نيز تداوم دارد.
تا كنون چهار دفتر از مجله اشراق منتشر شده است و انشاء الله به زودي دفتر پنجم مجله را نيز منتشر خواهيم كرد. مجله اشراق در ميان اساتيد و صاحب نظران فلسفه و حكمت و ادبيات با استقبال خوبي مواجه بوده و در برخي از شهرها از جمله تهران، قم، مشهد و شيراز مخاطبان زيادي يافته است. اميدوارم بتوانيم اين مجله را با كيفيت خوب تداوم دهيم.
۱- از بدایع الحکم آقا علی مدرس زنوزی تصحیحی توسط استادان رسول فتحی مجد و محمد جواد ساروی توسط انتشارات دانشگاه تبریز منتشر شده است . چاپ نامناسب و توزیع نامناسب تر سبب شده است که بسیاری از اهل تحقیق به این تصحیح دسترسی و یا رغبت نداشته باشند.